می دانی در تاریکی خود را پنهان کرده ایم
گزشته و حال و اینده را در ان سیاهی مدفون کرده ایم
با سوزاندن خنده هامان شمع زاری بر مزارشان روشن می کنیم
برای همه اشتباهاتمان تاریکی را بهانه می کنیم
ولی دست اخر خوب می دانیم
شکستمان از این روشنتر نمی توانست باشد
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 13:31 توسط حمید
|

دیگه زندگی در این دنیای فانی خسته کننده شده
دیگه زندگی من به فرورگاه غم نشسته
دیگه در این دنیا ارزوی ندارم دیگه خواسته ای ندارم
هر روز صبح که بیدار می شم و به اسمان نگاه می کنم
پرنده روی شاخه درخت
بجز چشمان نم زده من چیزی رو نمی بینه
دیگه هم دم من شده سیاهی شب
مونسم شده ستاره های اسمون
شب رو دوست داشتم ولی دیگه
برام ظلمت شده
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 13:40 توسط حمید
|
ترنم وجودت شولای آتش فروزنده عالم است
و وزین تر از این طرز بیان ورا یارا نیست
تو عالم عالم تاب عالم مای
مهر فروزنده آتش خرمن دل مای
تو ستاره درخشان شبهای بی فروغ
مهتاب نفس های شوریده خسته مای
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 22:17 توسط حمید
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 14:30 توسط حمید
|
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو
اهل طاعونی این قبيله مشرقيم
تویی اين مسافر شيشه ای شهر فرنگ
پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ
رختم از تاوله تنپوش تو از پوست پلنگ
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو
توبه فکر جنگل آهن وآسمون خراش
من به فکر يه اتاق اندازه تو واسه خواب
تن من خاک منه ساقهء گندم تن تو
تن ما تشنه ترين تشنهء يک قطره آب
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو
شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قبا
شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا
تن تو مثل تبر تن من ریشهء سخت
طپش عکس يه قلب مونده اما رو درخت
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو
نبايد مرثيه گو باشم واسه خاک تنم
تو آخه مسافری خون رگ اينجا منم
تن من دوست نداره زخمی دست تو بشه
حالا با هر کی که هست هرکی که نيست داد ميزنم
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال من
يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال من
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 14:23 توسط حمید
|